42.دخترم تنهایی عقب ماشین میشینه:*
امروز عصری رفتیم همدان ... دخترم تنهایی نشست رو صندلیش و منم اومدم جلو ... بعد از ماهها سر جام نشستم:دی خواب خواب بودااااااا ولی کلی وقت نخوابید ... برامون حسابی آواز خوند و بعدش شارژش تموم شد و خوابید:)) برگشتنه البته مقدار متنابهی غر زد ولی بیشتر بخاطر تاریکی بود شب هم میخواستیم تعویض قبل از خواب رو انجام بدیم که شست پاش رو پیدا کرد و د بخور! البته قبلا هم یکبار این کار رو کرده بود و اون خنده دار تر بود ... دو تا لباس تو خونه ای داره که هی شور واشور میپوشه یعنی اینو میپوشه اونو میشورم آبی و صورتین .... خیلی دوستشون دارم چون خیلی راحتن و نرم و جورابدار ... خلاص این صورتیه از بس پوشیده شد و از بس ناخنهای پای دخترک بلند و تیز شده بود سوراخ ...




